سازگاری گیاه زراعیcrop adaptationواژههای مصوب فرهنگستانتطابق عوامل محیطی و ژنشناختی در یک منطقه یا یک فصل زراعی بهطوریکه گیاه قادر باشد تمام مراحل رشدونمو خود را به پایان برساند
سازگاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. تحمل، سازش، موالفت، مماشات، موافقت ۲. توافق، تناسب، سازواری ۳. همآوازی، همآهنگی، همخوانی، همنوایی ≠ ناسازگاری ۴. خرسندی، قناعت
سازگاریدیکشنری فارسی به انگلیسیadaptation, agreement, accordance, coincidence, compatibility, concord, congeniality, consistency, correspondence, harmony, modus vivendi, orientation, pliabili
سازگاریلغتنامه دهخداسازگاری . (حامص مرکب ) موافقت در کارها. سازواری . (شرفنامه ٔ منیری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رفاه (ربنجنی ). عمل سازگار. سازگار بودن . سازندگی . سازش . وفق
سازگاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ازگاری، اتفاق، انعطاف، وفق، توافق، نظر موافق تطبیق قرارداد اجتماعی، قرارداد اجماع، اتفاق نظر هارمونی، هماهنگی، همفکری رضایت، تأیید سازش، آشتی، صلح،
بوماندامeco-organواژههای مصوب فرهنگستانیکی از جنبههای مشخص ریختشناسی گیاهان که سازگاری با محیط خارجی را منعکس میکند
گیاهان آبزیaquatic plantsواژههای مصوب فرهنگستانگیاهانی که برای زندگی بر سطح یا درون محیطهای آبی سازگاری یافتهاند
کلزاواژهنامه آزادکلزا (brassica napus) به عنوان یکی از گیاهان دانه روغنی مهم در مناطق معتدله دارای طیف نسبتاً وسیعی از سازگاری اقلیمی است کلزا (کَلزا) به عنوان یکی از گیاهان دان
هوالغتنامه دهخداهوا. [ هََ ] (ع اِ) هواء. جسم لطیف و روان که گرداگرد زمین را فراگرفته وجانداران و گیاهان از آن تنفس می کنند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ترکیبی از نیتروژن (ازت ) و
اسفندلغتنامه دهخدااسفند. [ اِ ف َ ] (اِ) در اوستا سپنته صفت است (در تأنیث سپنتا ) یعنی پاک یا مقدس ، برابر سانکتوس لاتینی . این صفت در اوستا از برای خود اهورمزدا و گروهی از ایزد