سازهفرهنگ مترادف و متضاد۱. عامل، فاکتور ۲. ساختار ۳. واحد ساختار، عناصر ساختار ۴. واحد نحوی، مولفه (درجمله)
سازهدیکشنری فارسی به انگلیسیcomponent, construction, element, fabrication, factor, frame, frame-work, product, structure
سازهلغتنامه دهخداسازه . [ زَ / زِ ] (اِ) به لغت دری تبری به معنی جاروب است که خانه و فرش بدان روبند. (انجمن آرا) (آنندراج ). || در تفسیر ابوالفتوح در یک مورد بمعنی لیف خرما آمده
سازهلغتنامه دهخداسازه . [ زَ/ زِ ] (اِ) در کتابهای جدید ریاضی بجای عامل معمول شده است . (فرهنگستان ).