سازندگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آبادسازی، عمران ۲. ابداع، اختراع ۳. آفرینش، خلق ۴. خلاقیت ۵. جعل ۶. نوازندگی
سازندگیلغتنامه دهخداسازندگی . [ زَ دَ / دِ ] (حامص ) عمل سازنده . سازنده بودن . || بنّایی . || صانعی . عاملی . || عمل جاعل . || عمل سازنده و نوازنده ٔ یکی از آلات موسیقی . ساززنی .
سازندگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سازنده بودن؛ عمل سازنده.۲. (موسیقی) [قدیمی] ساز زدن؛ نواختن؛ نوازندگی.
سازندگی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آباد کردن، عمران کردن، آباد ساختن ≠ تخریب کردن، ویران کردن ۲. ایجاد کردن، ساختن ۳. نوازندگی کردن، نواختن، خنیاگری کردن
سرزندگیدیکشنری فارسی به انگلیسیanimal spirits, animation, buoyancy, effervescence, esprit, exuberance, joviality, life, lift, sprightliness, spryness, vitality, vivaciousness, vivacity
جفت سازلغتنامه دهخداجفت ساز. [ ج ُ ] (اِ مرکب )نوعی از فنون و هنرهای سازندگی . صفتی از صفات ذوی الاوتار است و آن سه نوع میباشد:جفت ساز، راست ساز و یک ونیم ساز. (برهان ) : آسمان بر
سازجفتلغتنامه دهخداسازجفت .[ ج ُ ] (اِ مرکب ) جفت ساز. نوعی از فنون و هنرهای سازندگی . (برهان ). || صفتی از صفات ساز ذوی الاوتار [ ساز زهی ] است و آن سه نوع میباشد: جفت ساز، و راس
رامشگریلغتنامه دهخدارامشگری . [ م ِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل رامشگر. مطربی . خنیاگری . مطربی و سازندگی . (شعوری ج 2 ورق 16) : نه کس دید و نه مرغ و دیو و پری نه کمتر شد آن بانگ رامشگر
راست سازلغتنامه دهخداراست ساز. (نف مرکب ) مستقیم کننده . راست کننده . از کجی برآرنده . استقامت دهنده . || (اِ مرکب ) نوعی از فنون سازندگی و صفتی از صفات سازهای ذوالاوتار است . (آنند