سارپلغتنامه دهخداسارپ . [ پ ُ ] (هندی ، اِ) نام رب نصف اسود از ماه «آشار» هندی است . رجوع به ماللهند ص 181 س 9 شود.
سارپتهلغتنامه دهخداسارپته . [ رِ ت َ ] (اِخ ) نام یکی از قصبات کهن فنیقی واقع در ساحل سوریه میان صیدا و صور، و امروز بر جای آن دهکده ای بنام سرقند واقع است . (از قاموس الاعلام ترک
سارپتهلغتنامه دهخداسارپته . [ رِ ت َ ] (اِخ ) قصبه ای است در روسیه ، در ایالت ساراتوف در 132 هزارگزی جنوب غربی شهر ساراتوف در کنار نهر سارپه . (از قاموس الاعلام ترکی ).
سارپدنلغتنامه دهخداسارپدن . [ پ ِ دُ ] (اِخ ) در اساطیر یونان نام پادشاه افسانه ای لیکیه است و پسر زئوس واروپ . وی بر سر تاج و تخت اقریطش (کرت ) با برادرش مینس جنگید و مغلوب شد و
سارپدنلغتنامه دهخداسارپدن . [ پ ِ دُ ] (اِخ )(دماغه ٔ...) در مغرب هلس پونت جای داشت و ناوگان خشاریاشا پادشاه هخامنشی در آغاز حمله بیونان آن را مقر خود قرارداد. رجوع به ایران باستا
سارپیلغتنامه دهخداسارپی . (اِخ ) پیترو، فراپائولو مورخ و مرد سیاسی ونیزی [ 1552 - 1623 م . ] عضو شورای مخفی ده نفری و نیز و مؤلف کتاب معروفی بنام تاریخ شورای سی نفری اسقفها است
سارپتهلغتنامه دهخداسارپته . [ رِ ت َ ] (اِخ ) نام یکی از قصبات کهن فنیقی واقع در ساحل سوریه میان صیدا و صور، و امروز بر جای آن دهکده ای بنام سرقند واقع است . (از قاموس الاعلام ترک
سارپتهلغتنامه دهخداسارپته . [ رِ ت َ ] (اِخ ) قصبه ای است در روسیه ، در ایالت ساراتوف در 132 هزارگزی جنوب غربی شهر ساراتوف در کنار نهر سارپه . (از قاموس الاعلام ترکی ).
سارپدنلغتنامه دهخداسارپدن . [ پ ِ دُ ] (اِخ ) در اساطیر یونان نام پادشاه افسانه ای لیکیه است و پسر زئوس واروپ . وی بر سر تاج و تخت اقریطش (کرت ) با برادرش مینس جنگید و مغلوب شد و