سارونهلغتنامه دهخداسارونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) درخت و تاک انگور را گویند.(برهان ). رز بود یعنی تاک . (فرهنگ اوبهی ). رزانگور باشد. (جهانگیری ) (شعوری ). درخت انگور باشد. (رشیدی ).
ساروجهلغتنامه دهخداساروجه . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ شهرستان مشهد، واقع در 71 هزارگزی شمال باختری مشهد، و 4 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ مشهد به قوچان . جلگه
ساروجهلغتنامه دهخداساروجه . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره لر بخش میاندوآب شهرستان مراغه ، واقع در 55 هزارگزی جنوب باختری راه شوسه ٔ شاهین دژ به میاندوآب . دره ای . هوای آن
ساروجهلغتنامه دهخداساروجه . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه ، واقع در 45 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مراغه به میاندوآب . کوهستانی ، هوای آن معتدل م
ساروچهلغتنامه دهخداساروچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) ظاهراً چیزی باشد که مثل قمقمه ها بود، و اغلب که لغت روم است . (بهار عجم ) (آنندراج ). اشتینگاس نیز با شک و تردید بمعنی کاسه ٔ چوبی آ
ساروجهلغتنامه دهخداساروجه . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ شهرستان مشهد، واقع در 71 هزارگزی شمال باختری مشهد، و 4 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ مشهد به قوچان . جلگه
ساروجهلغتنامه دهخداساروجه . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره لر بخش میاندوآب شهرستان مراغه ، واقع در 55 هزارگزی جنوب باختری راه شوسه ٔ شاهین دژ به میاندوآب . دره ای . هوای آن