ساروانلغتنامه دهخداساروان . (اِخ ) دهی است از دهستان شهر ویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در 9500 گزی جنوب خاوری مهاباد و 12500 گزی خاور راه شوسه ٔ مهاباد به سردشت . کوهستانی
ساروانلغتنامه دهخداساروان . (اِخ ) ناحیتی است (به خراسان از گوزکانان ) اندر کوهها. و مردمانی اند شوخ روی و جنگی و دزدپیشه و ستیزه کار و بیوفا و خونخواره واندر میان ایشان عصبیتی اس
ساروانلغتنامه دهخداساروان . [ رْ / رِ ] (اِ مرکب ) بمعنی ساربان است که شتردار باشد. (شرفنامه ٔ منیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ساربان است که نگه دارنده و محافظت کننده ٔ شتر باشد.
صاروانلغتنامه دهخداصاروان . [ ] (اِ) لوف صغیر است . (فهرست مخزن الادویة) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). رجوع به صارة شود.
ساروانکلغتنامه دهخداساروانک . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین ، واقع در 64 هزارگزی شمال ضیأآباد. کوهستانی ، سردسیر، آب آن از چشمه سار، و محصول
ساروانکلغتنامه دهخداساروانک . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین ، واقع در 64 هزارگزی شمال ضیأآباد. کوهستانی ، سردسیر، آب آن از چشمه سار، و محصول
ساربانلغتنامه دهخداساربان . (اِخ ) (امیر...) یا ساروان ابن نیک پی ، از اطرافیان امیر نوروز سردار معروف غازان بود وبسال 688 دختر او را بزنی گرفت . رجوع به تاریخ غازانی ص 16 و 24 و