سارجلغتنامه دهخداسارج . [ رَ ] (اِ) جانوری است خوش آواز، و آن را سار نیز خوانند. (جهانگیری ). سارجه . سارک . ساری .همان سار یعنی مرغ خردتر از فاخته که آواز خوش داردو بعضی او را
سارجلولغتنامه دهخداسارجلو. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان سربند پائین بخش سربند شهرستان اراک ، واقع در 24 هزارگزی جنوب باختری آستانه . کوهستانی و سردسیر، و آب آن از چشمه و قنات ،
سارجهلغتنامه دهخداسارجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) همان سار است . (شرفنامه ٔ منیری ). سارج . سارک . ساری . همان سار است . (رشیدی ). رجوع به سار و سارج و سارچه شود.
سارجه کورلغتنامه دهخداسارجه کور. [ ج َ / چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس ، واقع در 18 هزارگزی شمال خاوری گنبد قابوس . دشت و معتدل ، و آب آن ازرودخا
سارجیلغتنامه دهخداسارجی . (اِخ ) دهی است از دهستان زهان بخش قاین شهرستان بیرجند، واقع در 101 هزارگزی جنوب خاوری قاین . سر راه اتومبیل رو اسفدن به باسفج . کوهستانی ومعتدل ، و آب آ
سارجهلغتنامه دهخداسارجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) همان سار است . (شرفنامه ٔ منیری ). سارج . سارک . ساری . همان سار است . (رشیدی ). رجوع به سار و سارج و سارچه شود.
سارجلولغتنامه دهخداسارجلو. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان سربند پائین بخش سربند شهرستان اراک ، واقع در 24 هزارگزی جنوب باختری آستانه . کوهستانی و سردسیر، و آب آن از چشمه و قنات ،
سارجه کورلغتنامه دهخداسارجه کور. [ ج َ / چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس ، واقع در 18 هزارگزی شمال خاوری گنبد قابوس . دشت و معتدل ، و آب آن ازرودخا