ساختفرهنگ مترادف و متضاد۱. ساختن، ۲. صنع، صنعت ۳. محصول، مصنوع ۴. شکل، نقشه ۵. ساختمان ۶. ساختار ۷. سازوبرگ ۸. ساز، سامان
ساختلغتنامه دهخداساخت . (مص مرخم ، اِمص ) ساختن . صنع. صنعت : ز انگیزش و ساخت فرق است چندکه این نخل کار است و آن نخلبند. امیرخسرو. || ساختگی . آمادگی . || (اِ) ساز. سامان . عدّة
ساختگویش خلخالاَسکِستانی: bəsâstəš دِروی: bə.sâxt.əš شالی: bəsâxtəš کَجَلی: av.dand.eš کَرنَقی: čâkkardəše کَرینی: bəsâxtəšə کُلوری: bəsâxtəš گیلَوانی: bəsâxtəš لِردی: bəsâxt
ساختگویش کرمانشاهکلهری: sâzɪ گورانی: sâzɪ سنجابی: sâzɪ کولیایی: asâzɪ زنگنهای: sâzɪ جلالوندی: sâzɪ زولهای: sâzɪ کاکاوندی: sâzɪ هوزمانوندی: sâzɪ
روساختsurface structureواژههای مصوب فرهنگستانآخرین سطح از بازنمود ساخت نحوی جمله که درونداد بخش واجی در دستور زایشیـ گشتاری است
واژة بالقوهpotential wordواژههای مصوب فرهنگستانواژهای که در زبان وجود نداشته باشد، اما ساخت آن با نظام واجی و ساختواژی آن زبان سازگار باشد متـ . واژة ممکن possible word