ساختهلغتنامه دهخداساخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) بناشده : چون مقیمان همه مشغول مقامند و لیک یک یک از ساخته ٔ خویش همی بر گذرند. ناصرخسرو. || مصنوع . صنیع. بعمل آمده . ساخته شده :
ساختهفرهنگ انتشارات معین(تَ یا تِ) (ص مف .) 1 - بنا شده ، درست شده . 2 - اختراع شده . 3 - آفریده . 4 - آماده . 5 - پخته . 6 - مصنوعی ، جعلی . 7 - سازگار، متحد.
fabricatedدیکشنری انگلیسی به فارسیساخته شده، ساختن، تقلید و جعل کردن، از خود در آوردن، بافتن و از کار در آوردن
wroughtدیکشنری انگلیسی به فارسیساخته شده است، ساخته، به شکل دراورده شده، به شکل درآمده، تشکیل شده، از کار دراورده