ساخلغتنامه دهخداساخ . (اِ) چای . این کلمه در اخبار الصین و الهند به صورت ذیل آمده است و باقوی احتمالات چای مراد است : ویختص الملک [ الاکبر فی الصین ] من المعادن بالملح و حشیش ی
ساخلغتنامه دهخداساخ . (ص ) مخفف ساخته است ، بمعنی منتظم : ز گردن زلف بگشود باد گستاخ نمایان شد درو لعل و زر ساخ !(از شعوری ج 2 ص 57).
صاخلغتنامه دهخداصاخ . (ع اِ) آماسیدگی استخوان از گزیدگی یا کوفتگی که اثر آن باقی باشد. || داهیه . بلا. (منتهی الارب ). و رجوع به صاخة شود.
ساخ مرسلغتنامه دهخداساخ مرس . [ م َ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان در کاسعیده ٔ بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری ، واقع در 23 هزارگزی شمال کیاسر. کوهستانی وجنگلی و هوای آن معتدل و مرطوب
ساختفرهنگ مترادف و متضاد۱. ساختن، ۲. صنع، صنعت ۳. محصول، مصنوع ۴. شکل، نقشه ۵. ساختمان ۶. ساختار ۷. سازوبرگ ۸. ساز، سامان
ساخ مرسلغتنامه دهخداساخ مرس . [ م َ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان در کاسعیده ٔ بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری ، واقع در 23 هزارگزی شمال کیاسر. کوهستانی وجنگلی و هوای آن معتدل و مرطوب