ساحتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پهنه، پیشگاه، جولانگاه، محوطه، عرصه، قلمرو، گستره، میدان ۲. حیاط، صحن، فراخنا، فضا، قلمرو ۳. ناحیه ۴. مرتبه، حد، سطح ۵. درگاه، آستانه
ساحتلغتنامه دهخداساحت . [ ح َ ] (ع اِ) ساحة. میان سرای . گشادگی میان سرایها. فراخنای سرای . فراخای خانه . صحن خانه . حیاط. ج ، ساح . سوح . ساحات : و چون [ در مسجد الاقصی ] بدیوا
ساحتفرهنگ انتشارات معین(حَ) [ ع . ساحة ] (اِ.) 1 - فضای خانه ، حیاط . 2 - زمینی که سقف نداشته باشد. 3 - درگاه ، آستانه .
ساحتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ناحیه.۲. فضای خانه.۳. [قدیمی] حیاط.۴. [قدیمی] زمینی که سقف نداشته باشد؛ میدان.
ثاهتلغتنامه دهخداثاهت . [ هََ ] (ع اِ) حلقوم . || آنچه جنبان باشد از حلقوم . مَلاذة. || بن دندان . || غلاف دل .
سَاحَتِهِمْفرهنگ واژگان قرآنآستانه خانه هايشان (نزول عذاب به ساحت آنان ، کنايه است از نزول آن از همه طرف ، به طوري که عذاب ايشان را احاطه کند .)
ساآتزلغتنامه دهخداساآتز. (اِخ ) قصبه ای است و مرکز بخشی در 75 هزارگزی شمال غربی پراگ در کنار رودخانه ٔ اکری .
سابتاژلغتنامه دهخداسابتاژ. [ ب ُ ] (فرانسوی ، اِ) مأخوذ از فرانسه ، ضایع کردن افزار و مصالح کار و غیره بعمد و خرابکاری کارگران و ضایع کردن موادی که به آنها سپرده شده یا مصنوعاتی
سَاحَتِهِمْفرهنگ واژگان قرآنآستانه خانه هايشان (نزول عذاب به ساحت آنان ، کنايه است از نزول آن از همه طرف ، به طوري که عذاب ايشان را احاطه کند .)