ساجیلغتنامه دهخداساجی . [ ] (اِخ ) زکریابن یحیی بن خلاد ساجی بصری مکنی به ابویعلی . از مردم بغداد و مقیم آن شهر و از محدثان است . (سمعانی ).
ساجیلغتنامه دهخداساجی . [ ] (اِخ ) زکریابن یحیی بن محمدبن الساجی مکنی به ابویحیی . از فقهای شافعی است و فقه از مزنی و ربیع فراگرفته . از اوست کتاب الاختلاف فی الفقه . (ابن الندی
ساجیلغتنامه دهخداساجی . [ جی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به چوب ساج ، و جماعتی از قدیم و جدید بمناسبت فروش یا بکاربردن آن این نسبت را یافته اند. (سمعانی ).
ساجیلغتنامه دهخداساجی . (ع ص ) ساکن و آرمیده . صفت برای چشم و دریا. (منتهی الارب ). البحرالساجی ؛ دریای آرمیده . (شرح قاموس ). الطرف الساجی ؛ چشم آرمیده . (شرح قاموس ). || لیل س
ساجیلغتنامه دهخداساجی . [ ] (اِخ ) ابراهیم بن فهل بن حکیم بن ماهان ساجی بصری مکنی به ابواسحاق از مردم بصره است . از محدثان است . (سمعانی ).
ساجیةلغتنامه دهخداساجیة. [ جی ی َ ] (اِخ ) (دولت ...) از سال 276 تا 318 هَ . ق . در آذربایجان حکومت میکردند. مؤسس این سلسله ابوالساج دیودادبن دیودست والی حلب بود. پسرش محمد به آ
ساجیةلغتنامه دهخداساجیة. [ جی ی َ ] (اِخ ) دسته ای از قراولان خاصه ٔ الراضی باﷲ خلیفه ٔ عباسی که بعلت ایجاد فتنه و آشوب ، بفرمان آن خلیفه و بدست ابن رائق وزیر او قلع و قمع شدند.
ساجیةلغتنامه دهخداساجیة. [ جی ی َ ] (اِخ ) (دولت ...) از سال 276 تا 318 هَ . ق . در آذربایجان حکومت میکردند. مؤسس این سلسله ابوالساج دیودادبن دیودست والی حلب بود. پسرش محمد به آ
ساجیةلغتنامه دهخداساجیة. [ جی ی َ ] (اِخ ) دسته ای از قراولان خاصه ٔ الراضی باﷲ خلیفه ٔ عباسی که بعلت ایجاد فتنه و آشوب ، بفرمان آن خلیفه و بدست ابن رائق وزیر او قلع و قمع شدند.
جعنملغتنامه دهخداجعنم . [ ] (اِخ ) الخیربن خلیبةبن ساجی بن موهب الصدفی . یکی از شرکت کنندگان در بیعت تحت الشجره بود و پیغامبر اسلام (ص ) پیراهن و نعلین خود را بدو پوشانید و تاره