ساجورلغتنامه دهخداساجور. (اِخ ) نام نهری است به منبج . (معجم البلدان ). روی بناجیه ٔ حلب . (نخبة الدهر دمشقی ). || موضعی است .
ساجورلغتنامه دهخداساجور. (ع اِ) قلاده ٔ سگ . (مهذب الاسماء). گردن بند سگ . (دهار) (شرفنامه ٔ منیری ). پالهنگ سگ . (زمخشری ). قلاده و گلوبند سگ . (غیاث ). ساجور الکلب ؛ چوبی است ک
ساجوللغتنامه دهخداساجول . (ع اِ) غلاف شیشه مثل سوجله و سوجل . (شرح قاموس ). غلاف شیشه . ج ، سواجیل . صغانی این کلمه را باین معنی از ابن عباد نقل کند و غلطمیشمارد و گوید صواب آن س
ساجوملغتنامه دهخداساجوم . (اِخ ) نام موضعی است . (معجم البلدان ). وادی است . (منتهی الارب ). رودی است . (شرح قاموس ): کسامزید الساجوم و شیا مصورا. (تاج العروس ).
ساجورلغتنامه دهخداساجور. (اِخ ) نام نهری است به منبج . (معجم البلدان ). روی بناجیه ٔ حلب . (نخبة الدهر دمشقی ). || موضعی است .
ساجورلغتنامه دهخداساجور. (ع اِ) قلاده ٔ سگ . (مهذب الاسماء). گردن بند سگ . (دهار) (شرفنامه ٔ منیری ). پالهنگ سگ . (زمخشری ). قلاده و گلوبند سگ . (غیاث ). ساجور الکلب ؛ چوبی است ک
ساجوللغتنامه دهخداساجول . (ع اِ) غلاف شیشه مثل سوجله و سوجل . (شرح قاموس ). غلاف شیشه . ج ، سواجیل . صغانی این کلمه را باین معنی از ابن عباد نقل کند و غلطمیشمارد و گوید صواب آن س
ساجوملغتنامه دهخداساجوم . (اِخ ) نام موضعی است . (معجم البلدان ). وادی است . (منتهی الارب ). رودی است . (شرح قاموس ): کسامزید الساجوم و شیا مصورا. (تاج العروس ).