ساتگنیلغتنامه دهخداساتگنی . [ گ ِ ] (اِ) قدحی باشد بزرگ . (لغت فرس اسدی ) (صحاح الفرس ). قدح و پیاله ٔ بزرگی باشد که بدان شراب خورند. (برهان ) (آنندراج ) : می بر آن ساعدش از ساتگن
ساتگنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقدح بزرگ شرابخوری که پر از شراب میکردند و بر سر سفره میگذاشتند: ◻︎ چون می خورم به ساتگنی یاد او خورم / وز یاد او نباشد خالی مرا ضمیر (عماره: شاعران بیدیوا
ساترنیلسلغتنامه دهخداساترنیلس . [ ت ُ ل ُ ] (اِخ ) از زعمای مذهب گنوسی (عرفان مسیحی ) در قرن دوم میلادی در اسکندریه و شاگرد مناندر و کارپکرات بوده است . (تقی زاده ، مانی و دین او ص
ساتگنیلغتنامه دهخداساتگنی . [ گ ِ ] (اِ) قدحی باشد بزرگ . (لغت فرس اسدی ) (صحاح الفرس ). قدح و پیاله ٔ بزرگی باشد که بدان شراب خورند. (برهان ) (آنندراج ) : می بر آن ساعدش از ساتگن
ساتگنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقدح بزرگ شرابخوری که پر از شراب میکردند و بر سر سفره میگذاشتند: ◻︎ چون می خورم به ساتگنی یاد او خورم / وز یاد او نباشد خالی مرا ضمیر (عماره: شاعران بیدیوا
ساتگیلغتنامه دهخداساتگی . (اِ) به معنی ساتگنی . (برهان ) (آنندراج )(شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به ساتگنی و ساتگینی شود.