سابقیلغتنامه دهخداسابقی . [ ب ِ ] (اِخ ) (رباط...) در بیضای فارس بوده و منسوب است به سابق شوهر خواهر اتابک زنگی بن مودود (557 - 571) که در ابتدای فرمانروائی زنگی بر ضد او قیام کر
سابقیلغتنامه دهخداسابقی . [ ب ِ ] (اِخ ) طایفه ای است از طوایف بلوچستان مرکزی یا ناحیه ٔ بمپور، و مرکب از 200 خانوار است . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 199).
سابقیهلغتنامه دهخداسابقیه . [ ب ِ قی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای هستند که گویند: سعادت و شقاوت پیش از این نبشته شده است . طاعت سود ندارد و گناه زیان ندارد. (رساله ٔ معرفة المذاهب ، مجله
سابقیتلغتنامه دهخداسابقیت . [ ب ِ قی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) اول بودن و پیشتر بودن . (فرهنگ نظام ). رجوع به اوّلیّت شود.
سابقینلغتنامه دهخداسابقین . [ ب ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ سابق در حالت نصبی و جری . پیشینیان . گذشگان . رجوع به سابق شود. || (اِخ ) در اصطلاح رجالی و علمای امامیه کسانی هستند که به حضرت
سابقینفرهنگ انتشارات معین(بِ قِ) [ ع . ] (اِ.) جِ سابق . 1 - پیشینیان . 2 - مردگان . 3 - کسانی که پیش از آغاز جنگ - های پیامبر، اسلام آورده اند.
سابقینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمعِ سابق] = سابق۲. گذشتگان.۳. کسانی که در بدو بعثت پیغمبر اسلام و پیش از آغاز غزوات، اسلام آوردهاند، که از زنان، خدیجه و از مردان، علیبن ابیطالب، زیدبن
سابقیهلغتنامه دهخداسابقیه . [ ب ِ قی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای هستند که گویند: سعادت و شقاوت پیش از این نبشته شده است . طاعت سود ندارد و گناه زیان ندارد. (رساله ٔ معرفة المذاهب ، مجله
سابقیتلغتنامه دهخداسابقیت . [ ب ِ قی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) اول بودن و پیشتر بودن . (فرهنگ نظام ). رجوع به اوّلیّت شود.
سابقینلغتنامه دهخداسابقین . [ ب ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ سابق در حالت نصبی و جری . پیشینیان . گذشگان . رجوع به سابق شود. || (اِخ ) در اصطلاح رجالی و علمای امامیه کسانی هستند که به حضرت
جبرلغتنامه دهخداجبر. [ ] (اِخ ) یکی از سابقین اسلام و از کسانی است که در ابتداء ظهور این دین به پیغمبر (ص ) ایمان آورد. (از تاریخ اسلام فیاض چ 2 ص 68). ظاهراً همان شخص مذکور در
شبلیلغتنامه دهخداشبلی . [ ش ِ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ الشبلی السابقی دمشقی طرابلسی حنفی ، ملقب به بدرالدین ابوالبقاء. فقیه ، محدث ، مورخ ، ادیب ، قاضی . در دمشق به سال 712 هَ . ق