سائیلغتنامه دهخداسائی .(اِ) نوعی از میمونهای آمریکای جنوبی است که در کلمبیا و گویان و برزیل و پاراگوئه پراکنده است . موی سر این حیوان زبر و کوتاه است و بر روی پیشانی آن بصورت شب
سائیواژهنامه آزادسائی شخصیتی در نزد پادشاه بوده است که در کنار پادشاه در مواقع ضروری کمک احوال پادشاه بوده است. در فرهنگ قدیم سائی به شخص کمک رسان یا کمک احوال اطلاق میگردیده اس
ساعیدیکشنری فارسی به انگلیسیactive, assiduous, industrious, laborious, patient, sedulous, studious, trier, Trojan
ساعیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سعیکننده؛ کوشنده؛ کوشا.۲. [قدیمی] عامل وصول باج و خراج؛ والی؛ عامل.۳. [قدیمی] برید؛ قاصد.۴. (اسم، صفت) [قدیمی] سخنچین.
ساعیلغتنامه دهخداساعی . (اِخ ) افندی از متأخران شاعران و خطاطان و از مردم تبریز بود. وی بسال 1218 هَ . ق . متولد شد و در 1240 به بایزید وبعد به استانبول رفت و در آن شهر به حکاک
ساعیلغتنامه دهخداساعی . (اِخ ) تخلص امین زاده عبدالکریم است که از شاعران عثمانی قرن دهم هجری است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
سائی میریلغتنامه دهخداسائی میری . (اِ) میمونی است که در مناطق استوائی آمریکا سه نوع از آن دیده میشود این حیوان با انیاب تیز برجسته ودر عین حال خمیده و با ثنایای برگشته و دم بسیار بلن
سائی میریلغتنامه دهخداسائی میری . (اِ) میمونی است که در مناطق استوائی آمریکا سه نوع از آن دیده میشود این حیوان با انیاب تیز برجسته ودر عین حال خمیده و با ثنایای برگشته و دم بسیار بلن
سائیسلغتنامه دهخداسائیس . (اِخ ) یکی از قدیمی ترین شهرهای مصر قدیم که در دلتای نیل در مشرق دمنهور قرار داشت . صنعت پارچه های کتانی این شهر مشهور بود و معبد معروفی برای الهه ٔ «نی