دستکشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پوشاک دست که با نخ یا پشم میبافند یا از چرم نازک یا پوست یا پارچه بهاندازۀ دست و به شکل دست درست میکنند.۲. (صفت مفعولی) [قدیمی، مجاز] اصیل؛ نجیب، خصوصاً د
راضعلغتنامه دهخداراضع. [ ض ِ ] (ع ص ، اِ) رضیع. شیرخواره . بچه ٔ شیرخواره . (دهار) (مهذب الاسماء). مکنده ٔ شیر از پستان مادر. ج ، رُضَّع. (اقرب الموارد). || مرد بخیل ناکس . (منت
گدالغتنامه دهخداگدا.[ گ َ / گ ِ ] (ص ، اِ) در اوستایی گد (خواهش کردن ، خواستن )، هندی باستان گوئیدیو (خواهش میکنم )، کردی مستعار گهدا (گدا)، گیلکی گدا . (از حاشیه ٔ برهان قاطع
درویشلغتنامه دهخدادرویش . [ دَرْ ] (ص ، اِ) خواهنده از درها. (غیاث ). گدا. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). سائل یعنی گدائی که با آوازی خوش گاه پرسه زدن شعر خواند. فقیران که گدائی ک