سائفهلغتنامه دهخداسائفه . [ ءِ ف َ ] (ع اِ) ریگ تنک و رقیق . (شرح قاموس ). آنچه باریک باشد از پائین توده ریگ . (آنندراج ). || زمینی است میان ریگ و زمین سخت . (شرح قاموس ). زمین م
سَائِبَةٍفرهنگ واژگان قرآنشتری که ده شکم زاییده باشد(جزء حیواناتی است که اعراب جاهلیت کشتن و خوردن آن وسوار شدن بر آن را بر خود حرام کرده بودند)
سائبهلغتنامه دهخداسائبه . [ ءِ ب َ ](ع ص ) گذاشته شده . (منتهی الارب ). ج ، سوائب و سُبّب . (اقرب الموارد). || شتر ماده که آن را بنذر و مانند آن رها میکردند تا خود چرا کند در جاه
سافةلغتنامه دهخداسافة. [ ف َ ] (ع ص ، اِ) یک ساف . (شرح قاموس ) (قطر المحیط). رجوع به ساف شود. || سائفة. سَوفة. زمینی است میان ریگ و زمین سخت . (شرح قاموس ). زمین میان ریگ و درش
ظِلٍّفرهنگ واژگان قرآنسايه (مقصود از ظل چيزي ، حد آن چيز است ، و به همين جهت آن را از خداي سبحان نفي و در باره غير او اثبات کردند )
ظِلاَلُهُمفرهنگ واژگان قرآنسايه هايشان(مقصود از ظل چيزي ، حد آن چيز است ، و به همين جهت آن را از خداي سبحان نفي و در باره غير او اثبات کردند )