زیولغتنامه دهخدازیو. [ زِ ] (اِ)ماه دوم از ماههای عبریست . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به قاموس کتاب مقدس ص 447 ذیل «زمان » شود.
زیوحلغتنامه دهخدازیوح . [ زیو / زُ ] (ع مص ) زاح زیحاً و زیوحاً و زیوحاً و زیحاناً؛ دور گردیدن و رفتن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (از آنندراج ). زیح . (ناظم الاطباء).
زیورلغتنامه دهخدازیور. [ زی وَ ] (اِ) بمعنی زینت و آرایش باشد و آنچه بدان زینت و آرایش کنند. (برهان ) (ناظم الاطباء). آنچه زیب و آرایش بدان بحاصل آید. (شرفنامه ٔ منیری ). بمعنی
زیونجولغتنامه دهخدازیونجو. [ زی وَ ] (اِ) کشتی دودی و کشتی بخار و زیو. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ورق 46 شود.