زیلولغتنامه دهخدازیلو. [ زی / زَ /زِ ] (اِ) پلاس و گلیم راگویند و آن را شطرنجی نیز خوانند. (برهان ). پلاس و گلیم و قالی را گویند و زیلوچه ، کوچک قالی و پلاس را گویند، مانند صندو
زیلوگویش خلخالاَسکِستانی: zilu دِروی: zilu شالی: zilu کَجَلی: zilu کَرنَقی: zilu کَرینی: zuli کُلوری: zilu گیلَوانی: zilu لِردی: zilu
زیلوگویش کرمانشاهکلهری: zɪlu: گورانی: zɪlu: سنجابی: zɪlu: کولیایی: zɪlu: زنگنهای: zɪlu: جلالوندی: zɪlu: زولهای: zɪlu: کاکاوندی: zɪlu: هوزمانوندی: zɪlu:
زیلولةلغتنامه دهخدازیلولة. [ زَ ل َ ] (ع مص ) (از «زول »)جای گرفتن بمکان خود سپس آن برآمدن از جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زیلوچهلغتنامه دهخدازیلوچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) (از: زیلو + چه ، پسوند تصغیر). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلاس و گلیم کوچک را گویند همچو بوق وبوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن
زیلوچهلغتنامه دهخدازیلوچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) (از: زیلو + چه ، پسوند تصغیر). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلاس و گلیم کوچک را گویند همچو بوق وبوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن
زیلولةلغتنامه دهخدازیلولة. [ زَ ل َ ] (ع مص ) (از «زول »)جای گرفتن بمکان خود سپس آن برآمدن از جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).