زیستشناسیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی تشناسی، بیولوژی بافتشناسی، باکتریشناسی، جانورشناسی، گیاهشناسی محیط زیست، اکولوژی بومشناخت
زیستشناسی حفاظتconservation biologyواژههای مصوب فرهنگستانعلمی چندرشتهای که به مطالعة فراوانی و کاستی و انقراض گونهها میپردازد و بحران کاهش تنوع زیستی کانون توجه آن است
قهوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشیدنی تیرهرنگی که از دَم کردن دانههای بودادۀ گیاه قهوه تهیه میشود و محرک اعصاب است.۲. (زیستشناسی) دانههای تیرهرنگ گیاه قهوه که بو دادۀ آن را جوشانده
ستونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پایۀ سنگی یا آجری یا سیمانی که در زیر بنا ساخته شود؛ پایهای که از آهن و سیمان در زیر ساختمان برپا کنند.۲. (نظامی) دستهای از سربازان که پشت سر هم در یک خط ح
پیزیستشناسیneurobiologyواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از زیستشناسی که کار آن مطالعۀ ساختار و کار شبکۀ عصبی موجودات زنده است متـ . زیستشناسی اعصاب
چشمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) عضو حسی و بینایی بدن انسان و حیوان.۲. [مجاز] نظر؛ نگاه اجمالی: چشمم به او افتاد.۳. [مجاز] انتظار؛ توقع: ◻︎ گر از دوست چشمت بر احسان اوست / تو در
پیزیستشناسneurobiologistواژههای مصوب فرهنگستانفرد متخصصی که ساختار و کار شبکۀ عصبی موجود زنده را مطالعه کند متـ . زیستشناس اعصاب