زیر آوردنلغتنامه دهخدازیر آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) مرکوب و برنشست ِ خویش کردن اسبی یا استری یا پیلی و مانند آن را. سوار شدن مرکوبی را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : برون تاخت گرشاس
زیرلغتنامه دهخدازیر. [ زَی ْ ی ِ ] (ع ص ) (از «زور») خشمناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
بزیر آوردنلغتنامه دهخدابزیر آوردن . [ ب ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + زیر + آوردن ) فرود آوردن . بزمین افکندن . از بالا بپائین انداختن : گرفت آن بر و یال گرد دلیرکه آرد مگر پهلوان را
فرآوریدنلغتنامه دهخدافرآوریدن . [ ف َ وَ دَ ] (مص مرکب ) به زیر آوردن و به زیر آمدن کنانیدن . || فروبردن و بلع کردن و فرودادن . (ناظم الاطباء).
تنوخلغتنامه دهخداتنوخ . [ ت َ ن َوْ وُ ] (ع مص ) در زیر آوردن . (زوزنی ). در زیر آوردن فحل ماده را. (تاج المصادر بیهقی ). فروخوابانیدن شتر نر، ماده را تا گشنی کند و فروخوابانیدن
تسفیللغتنامه دهخداتسفیل . [ ت َ ] (ع مص ) به زیر فروبردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). به نشیب آوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تصویب چیزی . (از متن اللغة). ت
تبطنلغتنامه دهخداتبطن . [ ت َ ب َطْ طُ ] (ع مص ) کسی را در زیر آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). کسی را در زیر خود گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). || تبطن