زیرینهinfimumواژههای مصوب فرهنگستانبرای زیرمجموعهای مانند A از یک مجموعۀ مرتب S ، بزرگترین عضوی از S که از هیچ عضو A بزرگتر نباشد متـ . اینفیمم بزرگترین کران پایین greatest lower bound
زرینهلغتنامه دهخدازرینه . [ زَرْ ری ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان اوباتوست که در بخش دیواندره شهرستان سنندج و بیست و سه هزارگزی شمال باختری دیواندره واقع است و 215 تن سکنه دارد. (از
زرینهلغتنامه دهخدازرینه . [ زَرْ ری ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چاردولی است که در بخش قروه ٔ شهرستان سنندج و 26 هزارگزی جنوب خاوری قروه واقع است و 343 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرا
شبکه 2latticeواژههای مصوب فرهنگستانیک مجموعۀ جزئاً مرتب (partially ordered set) که هر زیرمجموعۀ دوعضوی آن زبرینه و زیرینه داشته باشد