اریسواژهنامه آزادزیرک و هوشیار. || کشاورز، برزگر. || امیر، رئیس. || نام ایزدبانوی یونانی نفاق و جنگ افروزی. || نام یکی از سیارک های منظومۀ خورشیدی.
زیرکلغتنامه دهخدازیرک . [ رَ ] (ص ) دانا و حکیم و فهیم و مُدرِک و صاحب هوش . (برهان ) (آنندراج ) (از غیاث ) (از جهانگیری ). دانا و حکیم و فهیم و هوشیار و عاقل و ذهین و صاحب فراس
داهیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بسیار زیرک و هوشیار؛ دانا؛ مدبر.۲. (اسم) [جمع: دَواهی] حادثۀ سخت؛ مصیبت.
تدبیرشناسلغتنامه دهخداتدبیرشناس . [ ت َ ش ِ ] (نف مرکب ) زیرک و دانا و هوشیار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). صاحب آنندراج ذیل «تدبیرشناسندگان » آرد: ای عاقلان و حکیمان - انتهی .
ورسازلغتنامه دهخداورساز.[ وَ ] (ص ) مردمی ظریف و آراسته . (برهان ). مردم ظریف و زیبا و مقطع و آراسته و زیرک و هوشیار. (ناظم الاطباء). || صاحب و خداوند ساز، چه ور به معنی صاحب و خ