زیتارلغتنامه دهخدازیتار. [ زَ / زِ ] (اِ) ثفل زیتونی که روغن آنرا کشیده باشندو بعربی حکر الزیت خوانند. (برهان ) (آنندراج ). عکرالزیت و ثفل زیتونی که روغن آنرا گرفته باشند. (ناظم
ضیطارلغتنامه دهخداضیطار. [ ض َ ] (ع ص ) ضوطر. ضَیْطَر. مرد کلان جثه . فربه ناکس بزرگ سرین . || مرد شگرف بی خیر. || بازرگانی که سفر نکند و از جای خود بجای دیگر نرود برای فروختن .
امورغیلغتنامه دهخداامورغی . [ اَ ] (از یونانی ، اِ) زیتار. ثفل الزیت . (ترجمه ٔ فرانسوی مفردات ابن بیطار). برومی عکرالزیت است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) .