زیباییلغتنامه دهخدازیبایی . (حامص ) زیبائی . خوبی و نیکویی . (آنندراج ). حسن و جمال و ظرافت و لطافت . (ناظم الاطباء). بهاء. حسن . جمال .اورند. اورنگ . افرنگ . براه . خوبی . میسم .
زیباییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی بایی، خوشگلی، قشنگی، خوبرویی، حُسن، جمال، کمال جلال، هیبت، شکوه، تجمل، جبروت، احتشام، عظمت، بزرگی، سطوت ◄ اقتدار خوشاندامی، خوشهیکلی، خوش
زیبایی شناسیلغتنامه دهخدازیبایی شناسی . [ ش ِ ] (حامص مرکب ) زیباشناسی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زیباشناسی شود.
زیبایی شناسیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شناختن زیبایی؛ شناسایی انواع زیباییها و هنرهای زیبا.۲. علمی که دربارۀ زیبایی و احساساتی که از مشاهدۀ زیبایی در انسان پیدا میشود بحث میکند؛ علمالجمال؛ است
زیباییشناسaesthetician/ estheticianواژههای مصوب فرهنگستانفرد آگاه به مفاهیم و مبانی فلسفی زیبایی؛ فرد آشنا به ضوابط و ارزشهای هنری