زیادیدیکشنری فارسی به انگلیسیcopiousness, excess, excessive, greatness, muchness, over-, overly, redundancy, supererogatory, superfluity, superfluous, supernumerary, surplus, too, up , wast
زیادیلغتنامه دهخدازیادی . (اِخ ) احمدبن مسلم الزیادی ، مکنی به ابوجعفر. از امراء لشکرابوالحسن سیمجور. آنگاه که فخرالدوله علی بویه به خراسان آمد و گذر بر بیهق کرد زیادی خدمت ضیافت
زیادیلغتنامه دهخدازیادی . (اِخ ) زیادبن احمدبن مسلم الزیادی ، مکنی به ابوالفضل . او فرزند امیر ابوجعفر زیادی و در آخر عهد سامانیان والی بیهق بود و هر کرا از عمال دیوان وفات رسیدی
زیادیلغتنامه دهخدازیادی . (ص نسبی ) فاضل . فضول . و بمعنی بسیاری غلط است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چیز اضافی و مخل و بی مصرف یا خارج از حد. گویند: «پشت دست فلان کس که زخم بود
نَافِلَةًفرهنگ واژگان قرآنزیادی - اضافه - عطیه و بخششی افزون (کلمه نافله از ماده نفل به معناي زيادي است ،و معناي عبارت "وَمِنَ ﭐللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ "این است که قسمت
زیادیانلغتنامه دهخدازیادیان . (اِخ ) نسبت ایشان به زیاد فارسی است و او را زیاد قبانی گویند، زیرا که اول کسی که قبان به خراسان آورد او بود. و من اولاده ابوعلی الحسین بن محمدبن زیاد