زگلوچهواژهنامه آزادیا زگلوجه نام روستایی واقع شده در استان آذربایجان شرقی، شهرستان بستان آباد، بخش تیکمه داش از دهستان اوجان شرقی است که با روستاهای قره چمن، جداقیه ، گلهین ، خشکن
زگلوجهلغتنامه دهخدازگلوجه . [ زِ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان عباسی است که در بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع است و 604 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
زیلوچهلغتنامه دهخدازیلوچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) (از: زیلو + چه ، پسوند تصغیر). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلاس و گلیم کوچک را گویند همچو بوق وبوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن
زگلوجهلغتنامه دهخدازگلوجه . [ زِ ج َ ] (اِخ ) دهی از دهستان عباسی است که در بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع است و 604 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
زیلوچهلغتنامه دهخدازیلوچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) (از: زیلو + چه ، پسوند تصغیر). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلاس و گلیم کوچک را گویند همچو بوق وبوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن
زیلولغتنامه دهخدازیلو. [ زی / زَ /زِ ] (اِ) پلاس و گلیم راگویند و آن را شطرنجی نیز خوانند. (برهان ). پلاس و گلیم و قالی را گویند و زیلوچه ، کوچک قالی و پلاس را گویند، مانند صندو
بقچهلغتنامه دهخدابقچه . [ ب ُ چ ِ / چ َ ] (ترکی ، اِ) بغچه . مأخوذ از ترکی ، بغچه و بسته ٔ کوچک و بستا. (ناظم الاطباء). بسته ٔ خرد. (آنندراج ). بسته . رَزمَه یا رَزمِه . (یاددا
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ] (اِخ ) ابن ابی سعیدبن جلال الدین میرانشاه بن تیمور. از تیموریان ماوراءالنهر. از 872 تا 899 هَ . ق . و او پسر بزرگتر سلطان سعید، میرزا سلطان ابوس