زُنْجگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی شیره درختان ، شیره گیاهان ، از آن در قدیم به خطر چسپندگی اش عنوان چسپ استفاده میشده است.
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زُ ] (اِخ ) دهی است به نشابور. (منتهی الارب ). قریه ای به نشابور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زِ ] (اِ) زاج سفید باشد و به عربی شب یمانی خوانند به تشدید بای ابجد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ فارسی معین ). زاج سفید. (ناظم الاطب
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زَ ] (اِخ )زنگ . زنگبار. مملکت زنگیان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 32، تاریخ الحکماء ابن قفطی ص 348 و احوال و اشعار رودک
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زَ ] (اِمص ، اِ) گریه و نوحه کردن است . (برهان ). نوحه کردن . (فرهنگ جهانگیری ). گریه و نوحه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زنجه . گریه . ناله
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زُ ] (اِخ ) دهی است به نشابور. (منتهی الارب ). قریه ای به نشابور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زِ ] (اِ) زاج سفید باشد و به عربی شب یمانی خوانند به تشدید بای ابجد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ فارسی معین ). زاج سفید. (ناظم الاطب
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زَ ] (اِخ )زنگ . زنگبار. مملکت زنگیان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 32، تاریخ الحکماء ابن قفطی ص 348 و احوال و اشعار رودک
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زَ ] (اِمص ، اِ) گریه و نوحه کردن است . (برهان ). نوحه کردن . (فرهنگ جهانگیری ). گریه و نوحه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زنجه . گریه . ناله
زنجلغتنامه دهخدازنج . [ زَ / زِ ] (ع اِ) زنگ که گروهی است از سیاهان . زنجی یکی . ج ، زنوج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زنگی . (یادداشت بخ