زُلَفاًفرهنگ واژگان قرآننزديکها (زلف جمع زلفي است و در عبارت "وَأَقِمِ ﭐلصَّلَوٰةَ ... َزُلَفاً مِّنَ ﭐللَّيْلِ " منظور اين است که نماز را درساعاتي از شب که به روز نزديک است به پا دار
ﺯﻟﻔﺎواژهنامه آزادزُلفا:(زلف موی بلندِ سر، گیسو + الف (پسوند نسبت)) ؛ منسوب به زلف. || (به مجاز) زیبایی زلف معشوق. || (در عربی، زلفی) نزدیکی و منزلت و قربَت.
زلفافرهنگ نامها(تلفظ: zolfā) (زلف = موی بلندِ سر ، گیسو + الف (پسوند نسبت)) ، روی هم به معنی منسوب به زلف و (به مجاز) زیبایی زلف معشوق است ؛ (در عربی ، زلفی) نزدیکی و منزلت
زلفابادلغتنامه دهخدازلفاباد. [ زُ ] (اِخ ) حمداﷲ مستوفی آرد: زلفاباد و... عظیم قرای آنجا (فراهان ) است . (نزهة القلوب چ لیسترانج ج 3 ص 69).
زلفاتلغتنامه دهخدازلفات . [ زُ / زُ ل َ / زُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ زُلفَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ زلفة، پاره ای از شب یا از اول شب . (آنندراج ). رجوع به زلف
ﺯﻟﻔﺎواژهنامه آزادزُلفا:(زلف موی بلندِ سر، گیسو + الف (پسوند نسبت)) ؛ منسوب به زلف. || (به مجاز) زیبایی زلف معشوق. || (در عربی، زلفی) نزدیکی و منزلت و قربَت.
ﺯﻟﻔﺎواژهنامه آزادزُلفا:(زلف موی بلندِ سر، گیسو + الف (پسوند نسبت)) ؛ منسوب به زلف. || (به مجاز) زیبایی زلف معشوق. || (در عربی، زلفی) نزدیکی و منزلت و قربَت.
زلفابادلغتنامه دهخدازلفاباد. [ زُ ] (اِخ ) حمداﷲ مستوفی آرد: زلفاباد و... عظیم قرای آنجا (فراهان ) است . (نزهة القلوب چ لیسترانج ج 3 ص 69).
زلفاتلغتنامه دهخدازلفات . [ زُ / زُ ل َ / زُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ زُلفَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ زلفة، پاره ای از شب یا از اول شب . (آنندراج ). رجوع به زلف
ازیرلغتنامه دهخداازیر. [ ؟زْ زی ] (اِخ ) نام یکی از دوازده پسر یعقوب : ز زلفا دو فرزند چون شیر بودیکی جادیه ، دیگر ازیر بود.شمسی (یوسف و زلیخا).
زلفلغتنامه دهخدازلف . [ زُ ل َ ] (ع اِ) ج ِ زُلفَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (ترجمان القرآن ). و فی القرآن : و اقم الصلوة طرفی النهار و زلفاً من اللیل ..