زَيْدٌفرهنگ واژگان قرآننام پسر خوانده پيامبر(زيد غلامي بود که پيامبر خريداري و آزاد نمود و به دست ايشان مسلمان شد بعدها پدرش اورا مي يابد واز او مي خواهد که به جمع خانواده اش بر گردد
يَسُوءُواْفرهنگ واژگان قرآنکه اندوهگين کنند (از مسائه به معناي غصهدار کردن است . " ساء زيد فلانا" يعني زيد فلاني را اندوهناک کرد)
انتابواژهنامه آزادانْتَابَ: انْتِياباً [ نوب ] فلاناً أَمْرٌ: كارى براى فلانى پيشامد - القومَ: پياپى نزد آن قوم آمد. - زَيْدٌ عمراً: زيد به سوى عمرو رفت.
لَا يَؤُودُهُفرهنگ واژگان قرآنبر او گران و مشقت آور نيست - خسته اش نمي كند (کلمه يؤد مضارع از مصدر أود است ، که به معناي سنگيني و خستهکنندگي است ، و چون گفته شود : العمل الفلاني آد زيدا معنا
دُونِفرهنگ واژگان قرآنغيرِ-پايينتراز-زير(دو چيز در معناي "دون" هست ، يکي نزديکي ، و ديگري پستي . کلمه دون در جمله : من دون المؤمنين چيزي شبيه ظرف است ، که معناي نزد را ميدهد البته بو
قَضَىفرهنگ واژگان قرآنحکم کرد - به پايان رسانيد (کلمه قضاء به معناي حکم است ، و اگر با حرف علي متعدي شود مثل عبارت"فَوَکَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ " کنايه از اين است که با مردن