زاروارلغتنامه دهخدازاروار. (ص مرکب ، ق مرکب ) مرکب از: زار و مزید مؤخر (وار). زبون . خوار : بکوشم بمیرم بغم زاروارنخواهم از ایرانیان زینهار. فردوسی . || مفلس و درویش و بینوا : بی
زارواریلغتنامه دهخدازارواری .(حامص مرکب ) افسوس خوردن . اندوهناکی . غصه دار بودن . زاروار بودن . چون زبونان و ضعیفان بودن : که آید زین دریغ و زارواری رخت را زشتی و جان را نزاری . (
زاغان سفلیلغتنامه دهخدازاغان سفلی . [ ن ِ س ُ لا ] (اِخ ) قسمت پائین ده زاغان از بخش دهستان کلیائی است و فاصله ٔآن تا زاغان علیا 5 کیلومتر است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5). و رجوع
زاغالغتنامه دهخدازاغا. (اِخ ) یکی از ناحیه های اقلیم ثالث است که اعراب آن را در سال 500 هَ . ق . اشغال کرده اند. آلوسی از ابن خلدون آرد: اعراب اقلیم ثالث را از مغرب تا اقصای یمن
زاغالارلغتنامه دهخدازاغالار. (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . 1هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج ، 35هزارگزی جنوب خاوری راه مراغه به میانه ، واقع درمنطقه
آغازلغتنامه دهخداآغاز. (اِ) بدائت (بدایت ).بدء (بدو). ابتدا. ابتداء. فاتحه . مفتتح . شروع . سر.دخش . درآمد. صدر. مبداء. اوّل . نخست . ازل . اصل . مقابل فرجام و انتها و انجام و ب
آوازلغتنامه دهخداآواز. (اِ) آوا. صوت . (صراح ). بانگ : از آواز کوسش همی روز جنگ بدرّد دل شیر و چرم پلنگ .فردوسی .چو بشنید آواز او را تبرگ بر آن اسب جنگی چو شیر سترگ . فردوسی .خو
زاروارلغتنامه دهخدازاروار. (ص مرکب ، ق مرکب ) مرکب از: زار و مزید مؤخر (وار). زبون . خوار : بکوشم بمیرم بغم زاروارنخواهم از ایرانیان زینهار. فردوسی . || مفلس و درویش و بینوا : بی
زارواریلغتنامه دهخدازارواری .(حامص مرکب ) افسوس خوردن . اندوهناکی . غصه دار بودن . زاروار بودن . چون زبونان و ضعیفان بودن : که آید زین دریغ و زارواری رخت را زشتی و جان را نزاری . (