زونیلغتنامه دهخدازونی . (اِ) بمعنی زانو باشد مطلقاً خواه از انسان و خواه حیوانات دیگر و عربان رکبه خوانند و بلغت زند وپازند نیز همین معنی دارد. (برهان ) (از جهانگیری ) (از انجمن
زون شکستگیfracture zoneواژههای مصوب فرهنگستانزونی طویل با شکستگیهای موازی فراوان در بستر دریا، با پستیوبلندی نامنظم که صدها کیلومتر طول دارد
زون کافتی آتشفشانیvolcanic rift zoneواژههای مصوب فرهنگستانزونی متشکل از شکافههای آتشفشان با مجموعهای از آذرینتیغههای تحتانی