زوزنلغتنامه دهخدازوزن . [ زِ ] (اِ) بمعنی درم باشد که بعربی درهم گویند و آن چهل و هشت حبه است . (برهان ). درم را خوانند و آن را جوجن نیز گویند. این معنی از کتاب زند است . (جهانگ
زوزنلغتنامه دهخدازوزن . [ زو زَ ] (اِخ ) یا ملک زوزن ، ملقب به مؤیدالملک قوام الدین . از تابعین سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).نام پادشاهی بوده . (ب
زوزنلغتنامه دهخدازوزن . [ زو زَ ] (اِخ ) شهر بزرگ و زیبایی است بین هرات و نیشابور. (از انساب سمعانی ). ولایتی است . (برهان ) (ناظم الاطباء). دهی است در ولایت خراسان . (جهانگیری
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم ، مکنی به ابوعمرو (وفات 347 هَ . ق .). وی فقیه بمذهب ابوحنیفه بود. او سالها در باب عذره سکونت داشت و سپس به زوزن
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . (اِ) به لغت زند و پازند زانو را گویند و به عربی رکبه خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف زونی است . (حاشیه ٔ برهان چ
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) ابومحمد عبدالکافی . او راست : حماسة الظرفا. عوفی آرد: و شهید را شعر تازیست ... و در کتاب «حماسة الظرفا» که ابومحمد عبدالکافی زوزنی تأل
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم شجاع الدین زوزنی در همین لغت نامه و تاریخ گزیده چ سعید نفیسی صص 528 - 529 و حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 654 شود.
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) رجوع به ابوعبداﷲ حسین بن احمد در همین لغت نامه و معجم المطبوعات وفهرست کتابخانه ٔ مسجد سپهسالار ج 2 ص 282 و 285 شود.
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم ، مکنی به ابوعمرو (وفات 347 هَ . ق .). وی فقیه بمذهب ابوحنیفه بود. او سالها در باب عذره سکونت داشت و سپس به زوزن
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (ص نسبی ) منسوب به زوزن باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (انساب سمعانی ) (ناظم الاطباء). منسوب به زوزن . از مردم زوزن . (فرهنگ فارسی معین
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . (اِ) به لغت زند و پازند زانو را گویند و به عربی رکبه خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف زونی است . (حاشیه ٔ برهان چ
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) ابومحمد عبدالکافی . او راست : حماسة الظرفا. عوفی آرد: و شهید را شعر تازیست ... و در کتاب «حماسة الظرفا» که ابومحمد عبدالکافی زوزنی تأل
زوزنیلغتنامه دهخدازوزنی . [ زو زَ ] (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم شجاع الدین زوزنی در همین لغت نامه و تاریخ گزیده چ سعید نفیسی صص 528 - 529 و حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 654 شود.