زودپزلغتنامه دهخدازودپز. [ پ َ ] (نف مرکب ) زودپزنده . آنچه که زود پزد. مقابل دیرپز: این نخود زودپز است . (فرهنگ فارسی معین ).- دیگ زودپز ؛ دیگی که خوراک را در زمانی کوتاه می پزد
زودپزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه زود پخته میشود.۲. (اسم، صفت فاعلی) نوعی دیگ که غذا در آن زودتر پخته میشود.
نازکلغتنامه دهخدانازک . [ زُ ] (ص ) کنایه از معشوق و مطلوب و شاهد. (برهان قاطع). محبوب نازکننده . بت . فغ. جانانه . دلدار. دلبر. (انجمن آرا). محبوب . معشوق . شاهد. (ناظم الاطباء
طغرللغتنامه دهخداطغرل . [ طُ رِ / رُ ] (اِخ ) ابن ارسلان ، السلطان الاعظم رکن الدنیا و الدین معز الاسلام و المسلمین ، ابوطالب طغرل بن ارسلان قسیم امیرالمؤمنین (طغرل ثالث ) (573
زودپزلغتنامه دهخدازودپز. [ پ َ ] (نف مرکب ) زودپزنده . آنچه که زود پزد. مقابل دیرپز: این نخود زودپز است . (فرهنگ فارسی معین ).- دیگ زودپز ؛ دیگی که خوراک را در زمانی کوتاه می پزد