زودپزلغتنامه دهخدازودپز. [ پ َ ] (نف مرکب ) زودپزنده . آنچه که زود پزد. مقابل دیرپز: این نخود زودپز است . (فرهنگ فارسی معین ).- دیگ زودپز ؛ دیگی که خوراک را در زمانی کوتاه می پزد
زودپزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه زود پخته میشود.۲. (اسم، صفت فاعلی) نوعی دیگ که غذا در آن زودتر پخته میشود.
زودآزارلغتنامه دهخدازودآزار. (نف مرکب ) که علی الفور آزار و آسیب رساند : زودبیز و تند و زودآزار باشد هر شهی خواجه باری زودبیز و تند و زودآزار نیست .فرخی .
زودازودلغتنامه دهخدازودازود. (ق مرکب ) زودبزود. با فاصله ٔزمانی اندک . (فرهنگ فارسی معین ) : و این چنان باشد که بامداد از خواب شب برخیزد، چند مجلس بنشیند زودازود پس ساکن شود. (ذخیر