زوجدیکشنری عربی به فارسیجفت , جفت کردن , جفت شدن , وصل کردن , شوهر , شوي , کشاورز , گياه پرطاقت , نر , شخم زدن , کاشتن , باغباني کردن , شوهردادن , زن يا شوهر , همسر , زوج , زوجه , همسر
زوژلغتنامه دهخدازوژ. (اِ) زخم و جراحت شمشیر یا زبان . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). || نفوذ. (ناظم الاطباء).
ضوجلغتنامه دهخداضوج . [ ض َ ] (ع اِ) خم رودبار. (منتهی الارب ). گردش رود. (مهذب الاسماء). ج ، اضواج .
ضوجلغتنامه دهخداضوج . [ ض َ ] (ع مص )میل کردن . (منتهی الارب ). || میل کردن تیراز هدف . (منتخب اللغات ). چسبیدن تیر از نشانه . برگردیدن تیر از نشانه . (منتهی الارب ). || فراخ گ
زوج یا فردلغتنامه دهخدازوج یا فرد.[ زَ / زُو ف َ ] (اِ مرکب ) بمعنی جفت یا طاق و آن نام بازیی است . (آنندراج ). رجوع به جفت یا طاق شود.
زوج تنهاlone pair, unshared pair, nonbonding electron pairواژههای مصوب فرهنگستانزوجالکترونی در یک مولکول که مشترک میان دو اتم نیست و در تشکیل پیوند بهطور مستقیم شرکت نمیکند