زواهلغتنامه دهخدازواه . [ زِ ] (اِ) طعامی باشد که بجهت زندانیان مهیا سازند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طعامی بود که به زندانیان دهند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 469). طعام
زواهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهقوت و غذای زندانیان و اسیران؛ رواه: ◻︎ بندیان داشت بیپناه و زواه / برد با خویشتن بهجمله به راه (عنصری: ۳۷ حاشیه).
زواحلغتنامه دهخدازواح . [ زَ ] (ع مص ) رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زواهرلغتنامه دهخدازواهر. [ زَ هَِ ] (ع ص ، اِ) روشنها و بلندها. ج ِ زاهره که بمعنی روشن و بلند است . (غیاث ) (آنندراج ). روشن ها. (فرهنگ فارسی معین ) : مناقب او در همه ٔ جهان چون
زواهرلغتنامه دهخدازواهر. [ زَ هَِ ] (ع ص ، اِ) روشنها و بلندها. ج ِ زاهره که بمعنی روشن و بلند است . (غیاث ) (آنندراج ). روشن ها. (فرهنگ فارسی معین ) : مناقب او در همه ٔ جهان چون
اضواءلغتنامه دهخدااضواء. [ اَض ْ وَءْ ] (ع ن تف ) اضوء. روشن تر. باروشنایی تر. (ناظم الاطباء): اجلی من الدرر علی نحور الحرائر و اضواء من دراری النجوم الزواهر. (محمدبن نصربن منصور
صالح تمیرتاشیلغتنامه دهخداصالح تمیرتاشی . [ ل ِ ح ِ ت ِ م ُ ] (اِخ ) صالح بن محمدبن عبداﷲبن احمد تمرتاشی غزی . فقیه حنفی متولد بسال 980 هَ . ق . / 1572 م . و از تألیفات او است : «زواهر
علی دانیالیلغتنامه دهخداعلی دانیالی . [ ع َ ی ِ ] (اِخ ) فسوی برازی جهرمی ، ملقّب به شهاب الدین . صوفی و محدث و از علمای زمان شاه طهماسب صفوی در قرن دهم هجری بود. او راست : جواهرالادرا