زه کشیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخشکاندن آب باتلاق؛ عمل خشکاندن باتلاق بهوسیلۀ کندن گودالها یا نهرهای کوچک و بردن آبهای زائد بهگودالها و زمینهای پست.
زه کشیلغتنامه دهخدازه کشی . [ زِه ْ ک َ / ک ِ ] (حامص مرکب ) عمل کندن جویهای گود تا رطوبت یا آب اراضی باتلاقی در آن گرد آمده زمین خشک و سالم شود. جداولی که در باتلاقها کنند برای ا
زهکشی بستهclosed drainageواژههای مصوب فرهنگستاننوعی زهکشی سطحی که مانند زهکشی یک حوضۀ داخلی به سوی بخش مرکزی است و راهی به اقیانوس ندارد متـ . زهکشی درونی internal drainage پهنۀ زهکشی بسته closed-drai
زهکشی خاکsoil drainageواژههای مصوب فرهنگستانروان شدن آب از خاک بهطور طبیعی یا با قرار دادن لولهها و مجراهای زهکش در درون خاک
زهکش ماسهایsand drainواژههای مصوب فرهنگستانزهکشی شامل یک گمانۀ قائم و ماسهای که برای تسهیل تخلیۀ آب آن را پر میکند
زهکش ناهمسازdiscordant drainageواژههای مصوب فرهنگستانزهکشی که همجهت یا همخوان با ساختارهای زمینشناختی موجود شکل نگرفته باشد
زهکش همسازaccordant drainage, concordant drainageواژههای مصوب فرهنگستانزهکشی که همجهت یا همخوان با ساختارهای زمینشناختی موجود شکل گرفته باشد