زهدیاتلغتنامه دهخدازهدیات . [ زُ دی یا ] (ع اِ) ج ِ زهدیه . آنچه درباره ٔ زهد و پارسائی گفته ونوشته شده . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زهد شود.
زهدیاتلغتنامه دهخدازهدیات . [ زُ دی یا ] (ع اِ) ج ِ زهدیه . آنچه درباره ٔ زهد و پارسائی گفته ونوشته شده . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زهد شود.
انتشار یافتنلغتنامه دهخداانتشار یافتن . [ اِ ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) پراکنده شدن : وای از آن علمی که از بی عقل گردد منتشروای از آن زهدی که از بی علم یابد انتشار. سنایی .نگذاشت پا ز جاده ٔ
ابوبکر مخزومیلغتنامه دهخداابوبکر مخزومی . [ اَ بو ب َ رِ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بن حارث بن هشام بن مغیرةبن عبداﷲبن عمربن مخزوم القرشی . جد او حارث برادر ابوجهل معروف است . مولد او بر
لافندهلغتنامه دهخدالافنده . [ ف َدَ / دِ ] (نف ) آنکه لافد. آنکه لاف زند : از این لافندگان و آوازجویان بگذر ای حجت که تو مرد حق و زهدی نه مرد لاف و آوازی .ناصرخسرو.
آوازجولغتنامه دهخداآوازجو. (نف مرکب ) شهرت طلب : از این لافندگان وآوازجویان بگذر ای حجت که تو مرد حق و زهدی نه مرد لاف و آوازی .ناصرخسرو.