زهتابیلغتنامه دهخدازهتابی . [ زِ ] (حامص مرکب ) شغل زهتاب . عمل تابیدن و آماده کردن روده های گوسفند و مانند آن را برای صنایع مربوط. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). عمل و شغل زهتاب . (ف
زهتابلغتنامه دهخدازهتاب . [ زِ ] (نف مرکب ) آنکه روده را تابد. از: «زه » + «تاب »، مخفف تابنده ، از تافتن . آنکه زه از روده ها برای کمان و جز آن تابد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زهرابیلغتنامه دهخدازهرابی . [ زَ ] (اِ) بلبل و عندلیب . (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 42 و زهرآب شود.
زهرابیلغتنامه دهخدازهرابی . [ زُ ] (اِ) شمشیر تابداری که از فولاد اعلا ساخته شده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 49 شود.
زهتابفرهنگ انتشارات معین(زِ) (ص فا.) کسی که شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشتة تافته از رودة گوسفند و حیوانات دیگر است .
تابیلغتنامه دهخداتابی . (حامص ) در ترکیبات حاصل مصدر (اسم معنی ) سازد: رسن تابی ، ریسمان تابی ، زه تابی ، خوش تابی ، بدتابی ، بی تابی ، سرتابی ، زهتابی ، پرتابی ، کم تابی ، آهن
زهتابلغتنامه دهخدازهتاب . [ زِ ] (نف مرکب ) آنکه روده را تابد. از: «زه » + «تاب »، مخفف تابنده ، از تافتن . آنکه زه از روده ها برای کمان و جز آن تابد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زهرابیلغتنامه دهخدازهرابی . [ زَ ] (اِ) بلبل و عندلیب . (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 42 و زهرآب شود.
زهرابیلغتنامه دهخدازهرابی . [ زُ ] (اِ) شمشیر تابداری که از فولاد اعلا ساخته شده باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 49 شود.
زهاب اسیدی سنگacid rock drainageواژههای مصوب فرهنگستانزهابی اسیدی که از اکسایش طبیعی کانیهای سولفیدی موجود در سنگ در مجاورت هوا یا آب به وجود میآید اختـ . زاس ARD