زهانلغتنامه دهخدازهان . [ زُ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان زهان است که در بخش قاین شهرستان بیرجند واقع است و 1329 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
زهانلغتنامه دهخدازهان . [ زُ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش قاین شهرستان بیرجند است . این دهستان از پنجاه آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و در حدود 7471 تن سکنه دارد و قراء مهم آن
زهانیدنلغتنامه دهخدازهانیدن . [ زَ دَ ] (مص ) گشاد کنانیدن و گشودن فرمودن . (ناظم الاطباء). بیرون آوردن و روان ساختن آب . جوشانیدن آب از چشمه : می زهاند می برد تا معدنش اندک اندک ت
زهانیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گشادن و بیرون آوردن آب از شکاف چیزی.۲. باز کردن درز یا شکاف باریک در جوی یا چشمه که آب از آن بتراود: ◻︎ صد سبو را بشکند یک پارهسنگ / وآب چشمه میزهاند بیدر
ختن زه آنلغتنامه دهخداختن زه آن . (اِخ ) نام کوتلی است به افغانستان در 29 هزاروپانصدگزی جنوب شرقی زیباک از نواحی اشکاشم ، تابع بدخشان ، ارتفاع آن تخمیناً4927 متر و بین خط 71 درجه و 3
زهانیدنلغتنامه دهخدازهانیدن . [ زَ دَ ] (مص ) گشاد کنانیدن و گشودن فرمودن . (ناظم الاطباء). بیرون آوردن و روان ساختن آب . جوشانیدن آب از چشمه : می زهاند می برد تا معدنش اندک اندک ت
علی آبادلغتنامه دهخداعلی آباد. [ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زهان بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در 101 هزارگزی جنوب خاوری قاین و 20 هزارگزی خاور راه اتومبیل رو اسفدن به اسفج . ناح
حسین آبادلغتنامه دهخداحسین آباد. [ ح ُ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زهان بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در 97هزارگزی خاور قاین . کنار راه شوسه ٔ قاین به یزدان . ناحیه ای است کوهستانی
خسرویلغتنامه دهخداخسروی . [ خ ُ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زهان بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در 17 هزارگزی جنوب باختری قاین سه هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی قاین به بیرجند، جلگه
کلاته مزارلغتنامه دهخداکلاته مزار. [ ک َ ت ِ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان زهان است که در بخش قاین شهرستان بیرجند واقع است و 146 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).