زن ذلیلفرهنگ انتشارات معین(زَ. ذَ) [ ع - فا. ] (عا.) ویژگی آن که از زنش می ترسد و مطیع و فرمان بردار مطلق اوست .
زنفرهنگ مترادف و متضاد۱. امراء، نسا ۲. بانو، جفت، حرم، زوجه، عیال، متعلقه، منکوحه، همسر ۳. پردگی، مستوره ≠ مرد، همسر
زنلغتنامه دهخدازن . [ زَ ] (اِ) نقیض مرد باشد. (برهان ). مطلق فردی از افراد اناث خواه منکوحه باشد و خواه غیرمنکوحه . (آنندراج ). مادینه ٔ انسان . بشر ماده . امراءة. مقابل مرد.
کُسْ لِیْسگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی زن ذلیل ، حقیر در برابر زنان ، کوتاه آمدن در برابر زنان برای جلب رضایتشان
مبکونةلغتنامه دهخدامبکونة. [ م َ ن َ ] (ع ص ) زن خوار و ذلیل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
موثونهلغتنامه دهخداموثونه . [ م َ ن َ ] (ع ص ) زن خوار و ذلیل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
تفةلغتنامه دهخداتفة. [ ت ُ ف َ / ت ُف ْ ف َ ] (ع ص ، اِ) زن خوار و ذلیل . (منتهی الارب ). || سیاه گوش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). جانورکی چون بچه سگ یا موش