زنیلغتنامه دهخدازنی . [ زَ ] (حامص ) زن بودن . انوثیت . (فرهنگ فارسی معین ). || ازدواج . (ناظم الاطباء). || منسوب به زن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حالت نسوانیت و چگونگی آن .
زنیلغتنامه دهخدازنی . [ زَ نی ی ] (ع اِ) (از «زن ء») خیک خرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زنیلغتنامه دهخدازنی . [ زَ نی ی ] (ع ص ) (از «زن و») وعاء زنی ؛ خنور تنک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنک و کم وسعت . (ناظم الاطباء).
زنیلغتنامه دهخدازنی . [ زِ ] (از ع ، اِمص ) زناء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ). زنا کردن . (تاج المصادر بیهقی ). پلیدکاری کردن . (دهار) (ترج
ضنیلغتنامه دهخداضنی . [ ض َن ْی ْ ] (ع مص ) ضَناء. بسیاربچه شدن زن . || بسیار شدن و زیاده گشتن بهره ٔ کسی . || بیمار شدن یا بازگردیدن بیماری کسی . (منتهی الارب ). || نزار شدن .