زنگهلغتنامه دهخدازنگه . [ زَ گ َ ] (اِخ ) نام پهلوانی بوده که پدر او را شاوران خوانند.(برهان ). نام مبارزی است از ولایت زنگه که پدرش شاوران نام داشته ، در شاهنامه ٔ فردوسی مذکور
زنگهلغتنامه دهخدازنگه . [ زَ گ َ ] (اِخ ) نام ولایتی است . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
زنگهلغتنامه دهخدازنگه . [ زَ گ َ / گ ِ ] (اِ مصغر) مصغر زنگ بمعنی درای و اینجا [ بیتی از شرفنامه ٔنظامی ] از زنگ کوچک حلقه و گوشواره ٔ گوش مراد است .(حاشیه ٔ وحید بر شرفنامه ٔ ن
زنگه ٔ شاورانلغتنامه دهخدازنگه ٔ شاوران . [ زَ گ َ ی ِ وَ ] (اِخ ) نام پهلوانی است . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). نام پهلوانی ایرانی . (غیاث ) (از گنجینه ٔ گنجوی ). نام یکی از پهلو
زنگه ٔ شاورانلغتنامه دهخدازنگه ٔ شاوران . [ زَ گ َ ی ِ وَ ] (اِخ ) نام پهلوانی است . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). نام پهلوانی ایرانی . (غیاث ) (از گنجینه ٔ گنجوی ). نام یکی از پهلو
زنگمارلغتنامه دهخدازنگمار. [ زَ ] (اِخ ) زنگه مار.رود ماکو. رودیست که سرچشمه ٔ آن در بایزید ترکیه است و آن اراضی ماکو را مشروب می سازد و در شمال غربی نخجوان به رود ارس متصل می شود
شاورانلغتنامه دهخداشاوران . [ وَ ] (اِخ ) نام پدر زنگه است از پهلوانان داستانی ایران باستان (هر چند که ممکن است «ان » کلمه علامت نسبت بنوت باشد). رجوع به زنگه ٔ شاروان شود.
رنيندیکشنری عربی به فارسیسنج , ترتيب زنگهاي موسيقي , سازياموسيقي زنگي , صداي سنج ايجادکردن , ناقوس رابصدا دراوردن , جرنگ جرنگ , صداي جرنگ , صداي جرنگ جرنگ کردن , طنين داشتن , داراي طنين
دلنگ دلنگلغتنامه دهخدادلنگ دلنگ . [ دَ ل َ دَ ل َ ] (اِ صوت ) آواز زنگهای بزرگ . (یادداشت مرحوم دهخدا). اسم صوت است و برای بازنمودن صدای زنگ و ناقوس و درای اشتران و مانند آن بکار می