زنجورلغتنامه دهخدازنجور. [ زَ ] (اِ) زنجیر. || گلوله ای که بر قلبه نصب کنند. || ماله ٔ برزگران . (ناظم الاطباء). رجوع به زنجیر شود.
زنجورلغتنامه دهخدازنجور. [ زُ ] (ع اِ) نوعی از ماهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زنجورهلغتنامه دهخدازنجوره . [ زَ / زِ رَ / رِ ] (اِ) زنجموره . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). رجوع به زنجموره شود.
زنجورلغتنامه دهخدازنجور. [ زَ ] (اِ) زنجیر. || گلوله ای که بر قلبه نصب کنند. || ماله ٔ برزگران . (ناظم الاطباء). رجوع به زنجیر شود.
زنجورلغتنامه دهخدازنجور. [ زُ ] (ع اِ) نوعی از ماهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زنجورهلغتنامه دهخدازنجوره . [ زَ / زِ رَ / رِ ] (اِ) زنجموره . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). رجوع به زنجموره شود.