زنجرولغتنامه دهخدازنجرو. [ زَ ج َ / زَ ج ُ / زُ ج ُ ] (اِ) نام صمغی است که گاهی ورق طلا و نقره را بدان حل کنند و آن را عنزروت و انزروت هر دو خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (از شرفنا
زنجرویلغتنامه دهخدازنجروی . [ زَ ج َ ] (اِ) عنزروت . (مهذب الاسماء) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
زنجرویلغتنامه دهخدازنجروی . [ زَ ج َ ] (اِ) عنزروت . (مهذب الاسماء) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
انزروتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز صمغهای سقزی به رنگ سرخ، زرد، یا سفید با طعم تلخ که از برخی درختان و درختچهها به دست میآید و در معالجۀ بیماریهای درد مفاصل، عرقالنسا، و کرم معده مفید است
زنجرلغتنامه دهخدازنجر. [ ] (ع اِ) دزی درذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل زنجار (زنگار) و همچنین زنجیر آورده است . رجوع به دزی ج 1 ص 606 شود.