زنجبیللغتنامه دهخدازنجبیل . [ زَ ج َ ] (اِخ ) چشمه ای است در بهشت . (ترجمان القرآن ) (مهذب الاسماء) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : و یسقون فیها کأس
زنجبیللغتنامه دهخدازنجبیل . [ زَ ج َ ] (ع اِ) می . (منتهی الارب ) (آنندراج ). می . شراب . (ناظم الاطباء). خمر. (اقرب الموارد). || بیخ نباتی است که بفارسی آنوجه و به هندی سونتهه نا
زنجبیلگویش خلخالاَسکِستانی: zanjafil دِروی: zanjafil شالی: zanjafil کَجَلی: zanjabil کَرنَقی: zanjafil کَرینی: zanjafil کُلوری: zanjafil گیلَوانی: zanjafil لِردی: zanjafil
زنجبیلگویش کرمانشاهکلهری: zanǰafɪl گورانی: zanǰafɪl سنجابی: zanǰafɪl کولیایی: zanǰafɪl زنگنهای: zanǰafɪl جلالوندی: zanǰafɪl زولهای: zanǰafɪl کاکاوندی: zanǰafɪl هوزمانوندی: zanǰa
زنجبیلفرهنگ انتشارات معین(زَ جِ) (اِ.) گیاهی است پایا، دارای برگ های دراز و باریک ، گل هایش خوشه ای و زردرنگ ، ارتفاعش تا یک متر می رسد. قسمت مورد استفادة این گیاه ریزوم آن است که همان
زنجبیلةلغتنامه دهخدازنجبیلة. [ زَ ج َ ل َ ] (ع اِ) گیاهی است و آن را فتائل الرهبان نامند، لغت مصری است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).