زنهارداریلغتنامه دهخدازنهارداری . [ زِ ] (حامص مرکب ) امانت . وفاء. ضد زنهارخواری . خلاف غدر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). امانت داری . عمل زنهاردار : کلید در ترا دادم به زنهاریکی این
زنبورخواریانMeropidaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از راستۀ سبزقباسانان که فعال و رنگارنگ و اجتماعی هستند و منقارشان بلند و باریک و منحنی است
مردانقمواژهنامه آزادمردانقم یا مرداناغام به معنی آناهیتای مقدس است قدمت این روستا به بیش از 2000 سال می رسد در کتب مورخین و سفر نامه ها به این موضوع اشارات کامل گردیده است روستای م