زنانیلغتنامه دهخدازنانی . [ زَ ] (ع اِ) آب بینی مانندی که از بینی شتر آید.(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زنانیلغتنامه دهخدازنانی . [ زَ نی ی ] (ع ص ) رجل زنانی ؛ مرد کافی و پسند ذات خود را. (منتهی الارب ). مرد کافی که خود را پسند نماید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زنانیدنلغتنامه دهخدازنانیدن . [ زَ دَ ] (مص ) دوباره حیات دادن و زندگانی تازه بخشیدن . (ناظم الاطباء).
زنانیرلغتنامه دهخدازنانیر. [ زَ ] (ع اِ) سنگریزه ها. || مگس ریزه ها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ج ِ زنار. (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از ا
زبانیلغتنامه دهخدازبانی . [ زُ نا ] (اِخ ) موضعی است که در این شعر هذلی یاد شده است : ما بین عین فی زبانی الذناب .(از معجم البلدان ).
زبانیلغتنامه دهخدازبانی . [ زُ نا ] (ع اِ) دو سروی کژدم . زُبانیا العقرب . (مهذب الاسماء). سرون کژدم . (دهار) (مقدمة الادب زمخشری چ فلوگل ص 70) (السامی فی الاسامی ): زبانیاالعقرب
زنان سیاهblack womenواژههای مصوب فرهنگستانزنانی که درصدد ایجاد چارچوب مفهومی جدیدی هستند که اعتقادات و گرایشها و رفتارها و ارزشهای مستقل زنان سیاهپوست را در بر گیرد
زنان کتکخوردهbattered womenواژههای مصوب فرهنگستانزنانی که همسرانشان بهطور مکرر آنها را مورد ضرب و شتم قرار میدهند
زنان گمنامhidden womenواژههای مصوب فرهنگستانزنانی که زندگی و نیز کار و مبارزۀ آنها در آثار تاریخی و پژوهشی نیامده است
زنانیدنلغتنامه دهخدازنانیدن . [ زَ دَ ] (مص ) دوباره حیات دادن و زندگانی تازه بخشیدن . (ناظم الاطباء).